تبليغاتX
درد مشترک

بهتر بود دکتر شریعتی از خدا تغییر شرایط موجود برای برابری زن و مرد را می خواست 

پنج شنبه31 خرداد 1386


غرض نقد آثار دکتر شریعتی در سالمرگ ایشان نیست ، مقصود نقد جمله ای از ایشان است در کتاب نیایش در باب "طلب شعور برای زنان این مرز و بوم" .

در این کتاب، دکتر شریعتی از خدا برای هر یک از اقشار مختلف مردم از روشنفکران تا علما و روحانیون تا مردان و زنان چیزی طلب می کند ، سهم زنان نیز در این میان شعور است .

”شعور" در لغت به معنای دانستن و دریافتن ، حس کردن و همینطور فهم و ادراک است . بخشی از چیزی که ما آن را شعور می خوانیم، ذاتی (استعداد و هوش ) و بخشی دیگر از آن نیز اکتسابی است . آن بخش از شعور که جنبه ذاتی دارد ، می تواند مشمول دعای دکتر قرار گیرد ، آن هم نه فقط برای زنان که برای همه نوع بشر ، چرا که این بخش از دسترس انسان خارج است و نه کم شعور را در این میانه گناهی است و نه باشعور را فضیلتی .

اما آن بخش از شعور که جنبه اکتسابی دارد ، بیشتر از آنکه نیازمند دعای ما باشد ، لازمه اش تغییراتی است که باید در جامعه _ مرد سالار _ ما بیفتد تا دسترسی به آن میسر شود .

همه ما به نوعی پرورش یافته همین جامعه می باشیم و بهتر از هر کسی نسبت به نوع برخورد با زنان ، چه در خانواده و چه در اجتماع ، آگاهیم . هزاران سال حدود گلیم زنان این مرز و بوم تا انتهای اندرونی خانه ها بود ، و حضور در بیرون از خانه مقدور نبود الا با روبنده و برقع _ آنهم با حضور ملازم و نگهبان _ به شرطی که ملازم زبان زن باشد و به جای او حرف بزند ، مبادا که حریم محرم و نامحرم بشکند . واضح است که در چنین فضایی سخن گفتن از سواد و حضور فعال در جامعه تقریبا امری مسخره به نظر می رسید . در چنین فضایی ، ضریب هوشی هر چه هم بالا باشد اما امکان رشد و نمو پیدا نکند ، مطمئنا هرز رفته و کم کم از بین می رود .

اصطلاح خاله زنک _ که تقریبا ورد زبان اکثریت ماست _ خود محصول چنین شرایطی است ، عدم امکان حضور زنان در جامعه سبب شد تا آنها کمترین اطلاعی از مسائل روز اجتماع و جهان نداشته باشند و از سویی در بحثهای خانوادگی نیز از سوی مردان خانواده جدی گرفته نمی شدند ، اینهمه باعث می شد تا حلقه صحبت زنان منحصر به اهل اندرونی _ بقیه زنان _ شده و صحبتها همه حول محور اطلااعات خودشان بچرخد .مشخص است که این صحبتها از لباس و زینت آلات و آرایش پیشتر نمی رفت ، چرا که سطح آگاهی زنان ما از این بیشتر نبود .

در این بین و در همه ادوار زنانی پیدا می شدند که حدود گلیمی که برای آنها در نظر گرفته می شد را رعایت نکنند و پا را از آن فراتر بگذارند ، کاری که معمولا تاوان زیادی هم داشت و به سادگی از سوی جامعه مردسالار پذیرفته نمی شد .

با این اوصاف بهتر بود ، دکتر شریعتی از خدا ، تغییر شرایط موجود و زمینه سازی تغییر برای برابری زن و مرد را می خواست ، تا بدینوسیله استعداد نیمی از جامعه آن روز و امروز در اندرونی ها قربانی تفکر زن ستیز نمی شد .

رضا سیدی از سایت تغییر برای برابری

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |

امروز صبح برای واریز کردن پول به بانک اداره بیمه رفتم انقدر جالب بود که دو و سه نفر داشتند با موبایل فیلم میگرفتند

بخاطر ماه رمضان ساعات کار بانکهاهشت و نیم میباشد شلوغی، ازدهام مردم، شلوغی صفها،  رعایت نکردن صف، بد وبیراه گفتن مردم، گرما وبوی بد دهان مردم که روزه بودن و خلاصه ازهشت وربع تا یازده و پنج دقیقه برای یکی مثل من که فشارش دائما پایین است خیلی سخت بود خیر ببینند چند نفری سرگرمی خوبی پیاده کردند .یه بنده خدای اومد از وسط صف بره اون طرف نمیدونم چکار داشت . دو نفر بهش گیر دادند که میخوای بزنی جلو خلاصه تا اومد بگه چکار دارم یه مشت  حواله شد تو بازوش. باور کنید دیدنی بود با پا در میانی چند نفر خاتمه پیدا کرد .

یه خانم گیر داده بود به یه خانم دیگه که چرا ادمس میخوری تو ماه روزه اون هم با وساطت چند نفر خاتمه پیدا کرد.یه خانمی از در با هر زحمتی بود خودشو رساند به من گفت خانم صف چی هست ؟تا اومدم جوابش بدم اونهای که پشت سرم بودندصداشون در اومد کجا بودی خانوم تو صف که نبودی ندیدیمت که. برو اخر صف .زنه هم پرید بهشون:

" برید گم بشید همتون یه مشت عقده ای، حیف که روزه هستم وگرنه میدونستم چه جوابتون بدم". نزدیک نزدیک من هم ایستاده بود من هم نه میتونستم برم عقب نه میتونستم برم جلو نه میتونستم

بشینم فشارّم هم افتاده بود پایین.  صف کیپ کیپ ،بلند داد میزد:" شاید دلم بخواد همین جا بایستم به شما چه مربوط".  وسط صف یکی فریاد زد" غلط کردی بیا برو تو صف" .یه خانمی هم که پا به سن گذاشته بود نه یه بار نه دو بار صداشو بلند میکرد (خانم موهاتو بپوشون ما شهید دادیم ) خانم هم صدا زد :

"تو دیگه خفه پیر سگ". یکی این میگفت ده تا صدا از گوشه گوشه صف بلند میشد خلاصه چه دردسرتون بدم راهش رو گرفت و رفت. نفهمیدم بنده خدا میخواست بزنه جلو یا کار دیگه داشت .با هر زحمتی بود  بعد از چند ساعت انتظار پول رو  واریز کردم اومدم بیرون معده ام درد گرفته بود

تشنه ام هم شده بود دو سه تا خرید هم داشتم که نه میتونستم راه برم نه دیگه وقت بود. رفتم طرف سوپری که چیزی بخورم پشت شیشه زده بودند"

"در ماه مبارک رمضان از خوردن و اشامیدن در این محل خوداری کنید". تاکسی گرفتم یه راست اومدم خونه.

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM