تبليغاتX
درد مشترک

مشكل دقيقن از همين جا شروع ميشود... كه زن مي شود مقدس  مي شود مظهر عشق و مهرباني و فداكاري.شعار پشت شعار رديف مي شود... اين زن مرواريد است  در صدف . فغان كه بهشت زير پاي مادران است. هوار كه زن چراغ خانه است وغيره. و ما هي يادمان مي رود كه زن هم تنها انسان است درست مثل ان نيمه ديگر انسانها كه شده اند جنس اول و شعار پشت شعار مي سازند در وصف "زن"(شما بخوانيد بهر خر كردن زن)...مشكل از همان جايي شروع مي شود كه قداست و معصوميت الوده به تزوير و ريا را كه بوي كثافت از ان بيرون مي زند بار زن مي كنيم و هي يادمان مي رود كه زن هم ادم است مثل ان نيمه ديگر.ميتواند ادمكش باشد اين زن يا جنايتكار.همانطور كه مي تواند مهربان باشد و عدالت خواه مي تواند خشن باشد يا قلدر اين زن يا نرم خو وصلح طلب از كاندوليزا رايس تا مادر ترزا مي تواند نوسان داشته باشد اين زن. كمر هايمان خم شده زير اين بار الوده به تزوير وريا كه از بدو تولد پشت ما مي گذاريد و عمري بايد كوله كش ان باشيم هي بايد يادمان نرود كه ما مظهر عشق و پاكي و صداقت هستيم كه بايد نجيب متين و فداكار باشيم كه دختر خوب داد و هوار راه نمي اندازد از درخت بالا نمي رود وسط يه مشت پسر وسطي بازي نمي كند حتما پاي راست را روي پاي چپ مي اندازد و مي نشيند برنجي ابكش مي كند كه اندازه يك مداد قد مي كشد...مساله اصلا اين نيست كه اينها خوب هستند يا بد اصلا چرا يادمان مي رود كه خوب وبد نسبي است اخه؟مساله اين است كه چرا يادمان مي رود او هم ادم است ؟ درست مثل ان نيمه ديگر حالتان به هم نمي خورد از اين همه تيپ سازي؟كليشه هاي "زن خوب" "دختر خوب" "مرد خوب " "پسر خوب" ؟ناپلئون مي گويد اگر به ادمي فرصت پيشرفت ندهيد لياقت تاثيري در پيشرفت او ندارد تو واقعا مطمئنی  اگر عمري ته اشپز خانه تلف نكرده بودي اين زن مخترع برق اديسون مي شد؟من كه مطمئا نيستم.... ياد هراسهايم كه مي افتم هراس از نمره زير هفده گرفتن (كه هنوز هم مي تواند خوراك چند شب كابوس شود)هراس از اينكه دختر خوب بابا و مامان نباشم خانه را كثافت بر ندارد نمره انظباط نوزده نشود ان سوسك روي ديوار را چه كنم ؟....صد و شصت و چهار سانت از سوسك سه سانتي مي ترسد ... دلهرها دختر خوب هستم يا نه ؟....ترس ها كابوس ها گاه فكر ميكنم هيچ بد نبود اگر در هشت سالگي ميزدم شيشه خانه مادر بزرگي  همسايه ي خاله اي كسي را مي شكستم يا بي خيال نمره انظباط بيست  پوست موزي سر راه ناظم بد دهن و عنق مدرسه مي انداختم هيچ بد نبود.....

http:// www.farnaz.com/archives/001418.html

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM