تبليغاتX
درد مشترک

همه جا همان صدا.زن 19ساله بود كه پايش به خارج از ايران رسيد.يكسال مانده بود به انقلاب.وبعد كه انقلاب شد و او ماندگار.زن با ايرانيان زيادي در تماس بود.فعالين سياسي از گروه هاي مختلف را ديده بود كه زن ها در گروه هاي سياسي تنها نقش دكوراسيون حزب را دارند.زن هاي فعال سياسي در خانه مي مانند و بچه ها را نگه مي دارند تا شوهران فعال سياسي در جلسات سياسي شركت كنند.زن هاي فعال سياسي مقاله هاي مردان فعال سياسي را تايپ مي كنند.زن هاي فعال سياسي در جلسات سياسي در اشپزخانه مي مانند وكتلت درست مي كنند تا مردان در اتاقي ديگر به بحث سياسي بپردازند.زن هاي فعال سياسي روز نامه هاي سياسي را كه مردان فعال سياسي چاپ مي كنند در سطح شهر پخش مي كنند.بالاترين پستي كه زنان فعال سياسي در حزب به ان  مي رسند گروه سرود است.ان هم فقط خواندن سرودي كه مردان سراينده اش هستند.

زن 19 ساله ي ان روز بسيار زود فهميد كه دراحزاب سياسي جايي براي او نيست.اگر صد سال هم برايشان كار كند چيزي بيش از يك تايپيست و يا يك اشپز ويا يك اواز خوان از او در نمي ايد.و مي برد از حزب و حزب بازي و روي مي اورد به فعاليتهايي كه زنان در ان نقشي بيش از دكوراسيون داشته باشد. همه جا همان صدا.دخترك 18 ساله است. تازه وارد دانشگاه شده است.شوري مي جوشد و شعله مي كشد درونش.مي خواهد كه كاري كند كارستان .اواسط دوران اصلاحات است و بازار داغ سياست.دخترك كشيده مي شود به جلسات سياسي اما ديري نمي كشد كه مي بيند تنها نقش سياهي لشكر را دارد.پسرك هايي كه بسيار كمتر از او مي دانند مي شوند گردانندگان جلسات و تايين كنندگان موضوع بحث.پسرك ها مي شوند سخنران.دخترك زود در مي يابد كه اينجا جاي او نيست .زنان فعال دانشجو را مي بيند كه اگر نه بيشتر كه به اندازه مردان كار مي كنند اما نه كسي جدي مي گيرد انان را و نه محلي از اعراب اند.بالاترين رتبه اي هم كه كسب مي كنند (همسر اقاي فلاني فعال سياسي است)

همه جا همان صدا."روشنفكران هر جامعه معرف طبقه ي اجتماعي اي هستند كه از ان بر امده اند"(انتونوگرامشي)

همه جا همان صدا.هر چه در سرت مي گذرد براي خودت.هر چه كتاب خوانده اي براي خودت .تو لازم است كه فقط زن باشي.نيازي به بيان انچه در سرت مي گذرد نيست.مواظب باش تا كتلت ها نسوزد.كسي شنونده نظرات تو نيست.كسي نمي خواهد بداند تو چه كتابي خوانده اي و چه تحليلي از شرايط داري.تو فقط مقاله اي را كه ما نوشته ايم خوب و تميز تايپ كن .توفقط به موقع در فلان تجمع حاضر شو و مشتت را هوا كن.تو سروده ها و شعار هاي ما را حفظ كن.فرق تو با ان زن هاي ديگر كه كتاب نمي خوانند و بيش از نوك دماغ خود را نمي بينند اين است كه مي تواني دست اخر شوهري معروف و مطرح در عرصه563 ي سياست داشته باشي.واين چيز كمي نيست!! ان وقت مي تواني به خود افتخار كني كه جوراب هاي يك فعال سياسي را مي شويي.كه بچه هاي يك فعال سياسي را بزرگ مي كني.اوكي عزيزم؟همه جا همان صدا.زن 19 ساله عصيان كرد.دختر 18 ساله تن در نداد.هر دو روي اوردند به جايي كه مقاله هايشان را خود مي نوشتند.كنفرانس ها يشان را خود بر گزار مي كردند.نشريه هايشان را خود چاپ و پخش مي كردند.سرود هايشان را خود مي سرودند و مي خواندند.اخر انها نمي خواستند براي راحتي"عزيزم"صدا شوند.اري اين چنين است

http://www.golnaz82.com/

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |

یه خاطره دارم از چند مدت پیش در یه موسسه. قرار بود یه درس عملی بعنوان کاراموزی یا به بیانی دیگر کارورزی به مدت 150ساعت در یه موسسه دولتی یا خصوصی بگذرانم.

تو یکی از ناحیه های اموزش پرورش مشغول به کار شدم صبح زود با تعویض کردن اتوبوسها سر ساعت مقرر به موسسه میرسیدم ورودی اول موسسه را که پشت سر میگذاشتم صدای قران توسط بلندگو پخش میشد وقتی ورودی دوم را پشت سر میگذاشتم میدیدم که درب اتاقها قفل است.  ارباب رجوع ها میامدند پشت در اتاقها منتظر می ماندند که کارمندها سر برسند. حا لا کارمندها کجا هستند جالبه تو نماز خانه  زیارت عاشورا را میخواندند. ساعت هفت و نیم طبق قانون باید سر کار باشند  ساعت هشت ونیم سر کارشان حاضر میشدند طی این ساعتی که نبودند باور کنید صدها فحش توسط مردمی که منتظر آنها بودند میخوردند :  شما اگه راست میگین تو خانه هایتان نماز دعا بخوانید چرا وقت مردم را میگیرید چرا کار مردم  راه نمی اندازید...؟

خانمهای کارمند با چادر و مقنعه پشت کامپیوتر میخواستند کار ارباب رجوع ها را راه بیاندازند باور کنید اگه با چشم خودم ندیده بودم باور نمیکردم در طول روز شاید 1ساعت ازوقتشان صرف نگه داشتن چادر میشد. بنده خداها نمی توانستند هم چادر را نگه بدارند که از سرشان لیز نخورد هم با کامپیوتر کار مردم راه بینداذند. میگفتم خانمِ ... چرا عکس شما درکنار بیوگرافیتان روی درب اتاق نزدند مثل اقایون. میگفت نه  زشته دیگه عکس ما را بزنند.  اقای رئیس گفته عکس خانمهای کارمند نیازی نیست.  باور کنید خیلی هاشون فقط بخاطر اینکه امتیازی بگیرند و مطرح شوند چادر میپوشیدند خانمی بود از حراست هر از گاهی با خنده به من میگفت : عزیزم تکه موتو بکن زیر مقنعه.  با جدیت بهش گفتم این تکه عادت نداره بره زیرمقنعه زورم بهش نمیرسه.خلاصه این مدت برام جالب بود یه مثل هست میگه اگه خواستی کسی را بشناسی یا باهاش زندگی کن یا باهاش مسافرت کن یا تو جّوِ کاریش قرار بگیر  باور کنید محدود ادمهای میدیدم که انسانی کار کنند.  چقدر راحت زیر کار شانه خالی میکردند. کار من ثبت پرونده ها در کامپیوتر وگرفتن شماره برای پرونده ها بود. به من میگفتند بیکاری  نمیخواد همه انها را در کامپیوتر ثبت کنی ول کن بابا حوصله داری یه شماره همینطوری براشون بزن رو پرونده ها برو.  خانم جلالی اخرین شمارت چند بود میخوام بعدیشو بزنم رو این پرونده؟

دائم فقط حرف حقوق بود که کی بهشون میدند  یا هنوز بهشون ندادند نمی دونم عیدی کم دادند.  خیلی راحت ارباب رجوع ها را شوت میکردند برای این و ان. برو تو اتاق آخری.  اخه خانم رفتم گفتند بیام تو اتاق شما . برو فردا بیا .اقا دیروز هم همین را گفتی.  برو بالا. رفتم  گفتند برو پائین. نمیدونم مقصر بودند نبودند خیلی بهشون فکر میکنم  به نظر شما چه عواملی باعث میشه تا ادمها طور دیگه عمل کنند!؟

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM