تبليغاتX
درد مشترک
نظرتون راجع به این مطلب چیه بچه که بودیم دوستهای خوبی بودیم برای هم مثل دو خواهر.اما نه فراتر از دو خواهر مانند یک روح در دو جسم با هم بازی میکردیم میخنددیم اذری میرقصیدیم وپای بر زمین میکوبیدیم باهم میخواندیم ومینوشتیم و شعار های گنده تر از دهانمان میدادیم. هر دو در یک شب طوفانی به خانه بخت رفتیم . راهمان جدا (و سرنوشتمان)یکی شد او زیر بار ضربات مشت ولگد صبور نبود و سوخت من زیر بار ضربات مشت و لگد صبور بدم سوختم او با فریاد اعتراضش سوخت من با سکوتم سوختم مقاومت او در مقابل جور و ستم خانه خرابش کرد صبر و سکوت من در مقابل جور و ستم . او در حسرت دیدار فرزندانش سوخت و من در کنار فرزندانم سوختم او بی وفا و گستاخ قرار گرفت و من پخمه و دست پا چلفتی .او به دور از فرزندانش به بیماری روحی و جسمی مبتلا شد و من در کنار فرزندانم به بیماری روحی و جسمی مبتلا شدم او جور روزگار کشید و من جور همسر چندی پیش در یک مجلس عروسی همدیگر را دیدیم هر دومان همچو کشتی طوفان دیده ویران پیر وشکسته گرد سالها غم بر رخمان نشسته بود دیگر اذری نرقصیدیم زیرا نه در پاهای او توان پای کوبیدن بود نه در قلب من اکنون دو جوان برومند او گاهگاهی به دیدار مادر رنج کشیده شان میشتابند و دو جوان برومند من در کنارم بر زخمهای کهنه دلم مرحم میگذارند
+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |
هر چه فکرش را میکنم میبینم نه با عقل  جور در میاد نه با منطق این یکی هم مثل بقیه قانونها بد جوری ازارم میده ادم بی تفاوتی هم اصلا نیستم که در کنار این مسئله ها براحتی بگذرم  بخونید این متن را.  شما چه میگویید

داستان زهرا  زن جوانی در یکی از  روستاهای افغانستان که ظاهرا شوهرش برای کار به ایران اومده و در نبود همسرش مورد تجاوز قرار میگیره ولی جرات نمیکنه به کسی چیزی بگه  ،  وقتی مردم متوجه میشن که زهرا بارداره اون رو نجس و مایه ننگ قریه میدونن و تصمیم میگیرن که سنگسارش کنن .زهرا برای اینکه بی گناهی خودش رو ثابت کنه  قبل از سنگسار خودش رو میکشه !

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM