شهناز خانوم دوستم را میگم
چند روزی است که فکرم را خیلی مشغول کرده
در بدر دنبال یه دختره خوب میگرده واسه پسرش سعید
میگه فریده خانوم یه دختر میخوام که با حجاب باشه خوشکل باشه
گفتم سعید چه میگه خودش موردی را سراغ نداره
گفت چرا اتفاقا یه موردی هست که خودش مدتها باهاش دوسته تو خیابون باهم
اشنا شدند همدیگه راخیلی دوست دارند ولی اون نه بدرد نمیخوره
گفتم چرا مگه اونو دیدی گفت نه ولی معلومه کیه
این دخترای که تو خیابون با این و اون دوست میشن نخ میدن بدرد نمیخورن
تورا خدا فریده خانوم برام دنبال یه دختر باش برای سعید اخه سعید خیلی پاکه
حیرون مونده بودم چی بهش بگم
چند روزی است که فکرم را خیلی مشغول کرده
در بدر دنبال یه دختره خوب میگرده واسه پسرش سعید
میگه فریده خانوم یه دختر میخوام که با حجاب باشه خوشکل باشه
گفتم سعید چه میگه خودش موردی را سراغ نداره
گفت چرا اتفاقا یه موردی هست که خودش مدتها باهاش دوسته تو خیابون باهم
اشنا شدند همدیگه راخیلی دوست دارند ولی اون نه بدرد نمیخوره
گفتم چرا مگه اونو دیدی گفت نه ولی معلومه کیه
این دخترای که تو خیابون با این و اون دوست میشن نخ میدن بدرد نمیخورن
تورا خدا فریده خانوم برام دنبال یه دختر باش برای سعید اخه سعید خیلی پاکه
حیرون مونده بودم چی بهش بگم
+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت
|
