تبليغاتX
درد مشترک

يكي از دوستان چند روز پيش زنگ زد و گفت:  بالاخر موفق شدم  در درمانگاه "بقيه الله" برات يه وقت دكتر  قلب بگيرم  .صبح چهارشنبه ساعت 10. حتما برو .....كارشون خيلي درسته .

صبح چهارشنبه روانه درمانگاه شدم .به محض ورود نگهبان دم درب گفت : "خانم خواهران از  درب بغلي بايد وارد شن"!  بيرون امدم . به هنگام ورود از "درب مخصوص خواهران "  دو تا خانم  چادري كه  پشت ميز بودند از ورود من جلوگيري كردند. علت را كه جويا شدم،  گفتند:  "بدون چادر نه"! اشاره كردند به چند تا چادر رنگ و رو رفته و كثيف  كه در هم و برهم  روي چوب  لباسي  كنار دستشان افتاده بود و باز اشاره كردند به نوشته ای كه روي ديوار زده بودند  و گفتند: "يه كارت شناسايي بذار و يكي از اينها را بپوش"! مردد بودم كه چه كنم , چنان كفري و كلافه شده بودم  كه حد و حسابي نداشت . اول فکر کردم از خيرش بگذرم . اما نیاز به دیدن دکتر داشتم. به هر حال با زير و رو كردن چادرها يكي را انتخاب کرده  پوشيدم و به محضي كه از پرده ورودي رد شدم بيرونش اورده و گذاشتم زير بغلم . پشت درب اتاق دكتر به انتظار نشستم ,نوبتم كه شد وارد شدم. دكتر گفت : خوب فريده خانم بگو ببينم قلبت چه مشكلي داره؟ به چادر زير بغلم اشاره كرده گفتم  بخشا مشکلات ناشی از دامنه سر سبز قله های پاکی و صلابت و امثال آن نمي ذاره كه قلبم خوب كار كنه دکتر جان !

 

+ نوشته شده توسط فریده در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM